تبليغاتX
هرچی میخوای درخواست کن

هرچی میخوای درخواست کن

لطفآ موضوع دلخواه خود را در نظر ها بگذارید.لطفآ نظر هم بدید.

تست

هوش

 

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.
1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حا صل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حا لا نام راننده اتوبوس چیست؟
 
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد
 
برای دیدن پاسخ تستها روی صفحه کلیک سمت راست (Right Click ) کنید و گزینه (( Select All)) رو انتخاب کنید.
 
 
پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حد اقل 29 روز را دارند!!!
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1 و 30  و بعدی را در ساعت 2 می خورید) !
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است!!!
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)!
5- او 9 گوسفند خواهد داشت!
6- کبریت!!!
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب شمال باشد !
8- همان2 سیب!
9- هیچ( حضر ت نوح بود نه حضرت  موسی)!!!
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)!
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

نوشته جالب رضا كيانيان از به هم ريختگي فرودگاه امام

رضا كيانيان

صبح چند روز پيش، با 747 ايران اير وارد فرودگاه امام شدم.

قرار بود ساعت 2 بامداد برسيم، اما طبق معمول به علت نقص فني هواپيما، دو ساعت و نيم تاخير داشتيم. خلبان قبل از پرواز اين تاخير را اعلام كرد و عذر خواست. همه مسافران ايران اير وقتي كلمه نقص فني را مي شنوند اشهدشان را مي گويند و با اضطراب منتظر مي نشينند تا نقص برطرف شود. سرميهماندار كه خانم محترمي بود از من عذر خواست. گفتم اگر تاخير نداشت بايد تعجب مي كرديم. خنديد... بالاخره هواپيما پريد.

در طول سفر با كادر پرواز كلي خوش و بش كرديم. بالاخره ساعت چهار و ربع بامداد هواپيما فرود آمد. خلبان يك ربع از تاخير را جبران كرده بود. همه رفتيم براي نشان دادن گذرنامه ها و مراسم گمركي و تحويل چمدان هامان. حالا ساعت چهار و نيم است.

تابلوي يكي از نقاله ها نام پرواز ما را نوشته بود. هر كس چرخ دستي يي برداشت و همه دور نقاله جمع شديم، چمدان ها آمدند. اما به جز يكي دو نفر چمداني برنداشتند. چمدان هاي من هم نبود. نقاله هي چرخيد و چرخيد و هم چنان همان چمدان ها چند بار چرخيدند و از جلوي ما رد شدند. همه تعجب كرده بوديم كه چرا چمدان جديدي نمي آيد. بالاخره چمدان هاي تازه آمدند. ولي باز هم كسي چيزي برنمي داشت. همهمه نارضايتي شروع شد. ديديم نام يك پرواز ديگر هم روي تابلوي بالاي نقاله نوشته شد. حجم مسافران زيادتر مي شد. هل دادن ها و فشارها و سرك كشيدن ها. حدود نيم ساعت گذشت. حالا ساعت پنج بود. همه عصبي شده بوديم. چمدان ها مي گشتند و از روي نقاله سرريز مي شدند. اما از چمدان هاي ما خبري نبود... كه بالاخره نام هر دو پرواز از روي صفحه پاك شد و نقاله ايستاد. فضا عصبي تر مي شد. من رفتم قسمت امور چمدان ها. دو نفر جوان كارمند هواپيمايي كشوري نشسته بودند. سلام و عليك كرديم و پرسيدم چرا چمدان هاي ما نمي آيند؟ چرا دو تا پرواز روي يك نقاله است؟ چرا اسامي پروازها پاك شدند؟ چرا نقاله ايستاد؟ چرا بايد اين قدر منتظر بمانيم؟ چرا كسي چيزي نمي گويد؟ كارمندان با خوشرويي ساختگي مي گفتند؛ مي رسند... مي رسند... از چيزي ناراحت بودند، اما سعي مي كردند به روي خودشان نياورند. باز هم پرسيدم. گفتند؛ اينجا مربوط به چمدان هاي گم شده است. نقاله ها به ما مربوط نمي شوند. بالاخره ماموري با يونيفورم هواپيمايي كشوري آمد و بي سيمي هم در دست داشت. فكر كردم آمده به ما توضيحي بدهد. اما رفت به همان قسمت امور چمدان هاي گمشده، از او پرسيدم چرا چمدان هاي ما نمي رسند. عصباني بود. خسته بود. گفت مدير قبلي را به خاطر همين بلبشو در تحويل چمدان ها عوض كردند. گفتم من بايد به چه كسي مراجعه كنم؟ بايد چه كنم؟ خودش به مدير جديد تلفن زد. چند بار كسي جواب نداد... تا بالاخره خانمي جواب داد، كه همان مدير تازه بود. مرد كه خسته بود، مي پرسيد؛ بالاخره وضعيت چمدان ها چه مي شود؟ طوري مي گفت كه معلوم بود، اين بلبشو تازگي ندارد، بحث كردند. داشت صدايشان بالا و بالاتر مي رفت. بالاخره مرد با عصبانيت گوشي را گذاشت. به من نگاه كرد و گفت؛ مي فرمايند پيگيري مي كنند، باز نقاله راه افتاد. بدون هيچ اسم و شماره پروازي روي تابلو. همان چمدان ها مي گشتند. مسافران خسته تر بودند. عصبي تر بودند. مستقبلين هم كه از ساعت 2 بامداد منتظر مسافران شان بودند، خسته و عصبي بودند. مسافران مي رفتند پشت شيشه ها و به استقبال كننده هاشان با فرياد توضيح مي دادند كه پرواز تاخير داشته... كه چمدان هاشان هنوز نرسيده و استقبال كنندگان با گل هايي كه در دست داشتند و داشت مي پلاسيد، نمي شنيدند، مسافران باز بلندتر فرياد مي زدند تا صداها شايد از شيشه ها عبور كند. به مامور بي سيم به دست گفتم بايد به چه كسي مراجعه كنم؟ گفت بيا تو و شكايت بنويس. رفتم تو و آنها فرم شكايت را پيدا نكردند. گفت از بس شكايت نوشته شده فرم ها تمام شده اند، گفتم به چه كسي مراجعه كنم؟ گفت به همين خانم مديره. گفتم اتاق شان كجاست؟ اتاقي را در طبقه بالا نشانم داد كه چراغ هايش روشن بود. رفتم طبقه بالا. اما در اتاق بسته بود، قفل بود و جلويش يك رديف صندلي چيده شده بود. پنجره هاي روشن اتاق از طبقه پايين ديده مي شد. مشرف به پايين بود. اما وقتي به طبقه بالا مي رسيدي پنجره يي نبود، فقط يك ديوار بود و دري كه قفل بود، با حصاري از سري صندلي هاي به هم پيوسته. آمدم پايين. پرسيدم راه رفتن به اتاق خانم مدير از كجاست؟ يكي شان گفت؛ بايد از سالن بيرون بروي، دور بزني. از پله هاي پشت بالا بروي تا بتواني مديره را ملاقات كني.

نمي شد از سالن بيرون بروم. چون برگشتن به سالن مكافات داشت. ممكن نبود به سادگي داخل شد. و چمدان هايم را حداقل براي چندين ساعت ديگر از دست مي دادم. مردم همچنان دور نوار نقاله بودند. بيشتر عصبي شده بودند. همان چمدان هاي سابق، همچنان مي گشتند.باز هم رفتم پيش بچه هاي امور چمدان هاي گمشده. گفتم من نمي توانم از اين سالن بيرون بروم. چه كنم، چه جوري يك مسوول پيدا كنم؟ سر درددل آنها باز شد كه اين اتفاق بارها تكرار شده تقصير ما نيست تقصير مديريت است؛ همان مديريتي كه دست من به دامنش نمي رسيد. ديدم همچنان در اين مملكت هيچ كس تقصيري ندارد. هميشه تقصير كس ديگري است؛ چون به هر كس مراجعه مي كني آن قدر برايت درددل مي كند كه از مراجعه پشيمان مي شوي چون اين تو هستي كه بايد به او كمك كني، معلوم نيست چرا مسووليت مي پذيرند. در اين مملكت هيچ كس هيچ تقصيري نمي پذيرد. هيچ كس توضيح نمي دهد. همه مظلوم اند. تقصيرها به كسان ديگر و خارج از آنها مربوط است.

باز هم از همان پله ها بالا رفتم. اگر روي پله آخر مي ايستادم از زاويه يي عجيب مي توانستم بخشي از اتاق خانم مدير را ببينم.

يكي از پنجره ها باز بود. در همان زاويه قرار گرفتم. خانم مدير داشت با تلفن حرف مي زد. آنقدر برايش دست تكان دادم تا بالاخره متوجه من شد. به او اشاره كردم كه بيايد. تلفنش را تمام كرد و آمد كنار همان پنجره باز. پرسيدم؛ چرا چمدان هاي ما نمي آيد؟ چرا چمدان هاي چند پرواز قاطي شده؟ چرا شماره پروازها از تابلو پاك شده؟ ما بايد چه كنيم؟ چرا... گفت درست مي شود. گفتم الان يك ساعت و نيم است كه منتظريم. سرگردانيم. گفت دارم پيگيري مي كنم. من كه عصبي تر از هميشه بودم كوله پشتي ام روي دوشم سنگيني مي كرد. گرمم شده بود. داد زدم، كار بدي كردم ولي داد زدم كه كار شما پيگيري نيست. انجام دادن است. او قهر كرد و رفت. همه سالن از آن پايين مرا نگاه مي كردند.

از عصبيت صدايم گرفته بود. در همين نوشته از آن خانم مدير به خاطر فريادم معذرت مي خواهم و اميدوارم كه او هم به خاطر بي نظمي و اغتشاش و تلف كردن وقت مسافر و به هم ريختن اعصاب مسافران و مستقبلين در دلش از ما معذرت بخواهد و نگويد مقصر اصلي مسوولان او هستند. مي توانست از بلندگوها اعلام كند چه مشكلي پيش آمده و مردم را به آرامش دعوت كند و عذر بخواهد، مثل خلبان هواپيما كه عذر خواست، اما بسياري از مسوولان ما نمي خواهند اعتراف كنند كه در دستگاه آنها اشكالي هست. سعي مي كنند اشكالات را مخفي كنند و يادشان مي رود كه مردم دچار همان اشكالات هستند و اشكالات را مي بينند و عذاب مي كشند. مثل همين خانم مديره كه از ما فرار مي كرد و نمي آمد به ما بگويد چه اشكالي به وجود آمده، فقط پيگيري مي كرد. آمدم پايين هيچ چيز تغييري نكرده بود فقط فضا متشنج تر شده بود. مسافران عصبي به جان هم افتاده بودند با هم دعوا مي كردند، بگو مگو مي كردند و زمان مي گذشت.

بالاخره گشايشي شد چمدان هاي ديگر هم آمدند. هجوم مسافران گسترده شد. هر كه قوي تر بود، جلوتر بود. حوصله هجوم نداشتم. صبر كردم تا دور نوار نقاله خلوت شد. من مانده بودم و چند تا پير زن. چمدان هايم را ديدم، برشان داشتم. در سالن گشتم و يك چرخ دستي پيدا كردم. دنبال مسافران رفتم كه از سالن خارج شوم. پشت دستگاه اشعه X غلغله بود. بايد همه چيز از اين دستگاه رد مي شد، كنترل مي شد، صف بود. طبق معمول، عده يي خارج از صف بودند و حمله مي كردند. چرخ هاي چرخ دستي ها روي پاهاي مسافران مي رفت، فضا پر از هجوم بود. آن طرف اشعه X چمدان ها به هم فشار مي آوردند. پر از دست بود كه دسته چمداني را بگيرد. دست ها همديگر را كنار مي زدند. چمدان ها به هم گير مي كردند. تلنبار مي شدند. پاي ما را له مي كردند تا بالاخره چمدان ها را برداشتم و كوله پشتي و لپ تاپم را نجات دادم و با چرخ دستي يي كه مرتب به يك طرف مي كشيد و رام نبود رفتم بيرون. صف بود. طولاني بود. لاي مستقبلين بود. لاي ماچ و بوسه هاي خسته و خواب آلود بود. خانمي كه مي خواست از مسافران اش فيلم بگيرد با دوربين روشن از همه فيلم مي گرفت. مرا كشف كرد. مسافرش را رها كرده بود. از لاي جمعيت از من چيزهايي مي پرسيد كه در فيلمش ضبط شود. من سعي مي كردم حالم بد نباشد. سعي مي كردم لبخند بزنم. چرخم را چند بار به پشت پاي مسافر جلويي زدم. از او چند بار معذرت خواستم. چرخ پشتي به پاهاي من خورد، زانوهايم خم شد... تا به بيرون برسم. تا به هواي آزاد برسم كه ديگر روشن شده بود چند تا عكس يادگاري هم گرفتم. با همان لبخندهاي زوركي كه از من مي خواستند.

حالا ديگر بيرون هستم. هواي خنك كمي آرامم مي كند. ساعت شش و نيم است. يك شماره از باجه تاكسي سرويس گرفتم. رفتم در نوبت تاكسي ايستادم. مدتي گذشت ديدم صف تكان نمي خورد. از جلويي پرسيدم شما هم منتظر تاكسي هستيد؟ خنديد و گفت بله ولي تاكسي يي وجود ندارد. تازه متوجه شدم كه صف هست ولي تاكسي نيست، برگشتم به باجه يي كه از آن شماره گرفته بودم. گفتم شما كه تاكسي نداريد. گفتند خواهد آمد... و هر دوشان آمدند بيرون و با من عكس يادگاري گرفتند. من نمي دانستم چه كنم. پرسيدم چقدر بايد صبر كنم. يكي شان گفت؛ شما همين جا بايست، يك كاريش مي كنم. ايستادم ... يكي از همكاران شان آمد، آدم باحال و لوطي مسلكي بود. مرا شناخت، حال و احوال كرد و گفت منتظر تاكسي هستي؟ گفتم بله. گفت از همين جا تكان نخور يك كاريش مي كنم و رفت. من همانجا ايستاده بودم و تكان نمي خوردم. و مسافران با چرخ دستي هاشان دنبال تاكسي بودند. سرگردان بودند، يك تاكسي آمد. همه ريختند سرش. من تكان نخوردم. راننده همه را كنار زد و گفت رزرو است... و رفت. من همان جا ايستاده بودم و تكان نمي خوردم. كنار يك ستون بودم. به آن تكيه دادم. جواني از پشت ستون آهسته مرا صدا زد مثل اينكه بخواهد جنس قاچاقي را رد كند. آهسته سلام عليك كرد و پرسيد مسيرتان كجاست؟

گفتم هفت تير. فكر كردم مسافركش شخصي است و مي خواهد با من چانه بزند. در همين لحظه همان مرد لوطي مسلكً باحال سر رسيد و به جوان گفت مرا برساند و خداحافظي كرد و رفت. همه مي دويدند ولي كاري انجام نمي شد. جوان تغيير حالت داد و گفت؛ مي خواستم بروم خانه چون بيست و چهار ساعت است كه نخوابيده ام... گفتم سر راه شما را هم برسانم. بالاخره عيدي ما را هم مي دهيد، فهميدم بايد بيشتر از نرخ مصوب تاكسي بدهم. نرخ مصوب دوازده هزار تومان است. اما در شرايط عادي. نه مثل الان كه تاكسي نيست. آهسته گفت برگرد داخل سالن. سوار آسانسور شو. چمدان هايت را ببر طبقه بالا. من آنجا مي بينمت. اينجا نمي توانم سوارت كنم. تاكسي را آن پشت پارك كرده ام. رفتم داخل. پشت آسانسور يك صف طولاني بود. دختر جواني با مادر و برادرش آمدند جلو. سلام و عليك كردند. برادرش از ما عكس گرفت. بعد خودش كنار من ايستاد و دوربينش را داد به خواهرش و او عكس گرفت. دختر تعريف كرد كه بازيگر است. چند تا كار تلويزيوني دارد. ولي چون در دنياي بازيگري همه چيز با پارتي بازي پيش مي رود، بازيگري را رها كرده است. صف پيش نمي رفت، مي گفتند آسانسور خراب است. بالاخره در آسانسور باز شد عده يي را بلعيد و در بسته شد. حساب كردم تا نوبت من شود حداقل نيم ساعتي طول مي كشد. دختر همچنان از روابط ناعادلانه بازيگري مي گفت. برادرش عكس مي گرفت و مادرش با مهرباني لبخند مي زد و صف تكان نمي خورد. راننده جوان آهسته آمد كنار من و در گوشي گفت؛ چمدان ها را از پله ها بيار بالا. من بالا پارك كرده ام... خودش كمك كرد و با هم چمدان ها را برديم بالا.

هر دو هن وهن مي زديم. كلي پله بود... بالاخره سوار شديم و راه افتاديم. گفت شما را قاچاقي سوار كردم. براي همين تاكسي را آوردم طبقه بالا. خوب به سلامتي در رفتيم. خب حال شما چطوره؟ كمي كه دورتر شديم براي من يك چاي نبات ريخت. گفت استكانش را تازه شسته است.

او هم درد دل مي كرد... كه اين تاكسي ها 23 ميليون تومان است. با يكي شريك شده و خريده اند. 24 ساعت او كار مي كند و 24 ساعت شريكش. يك سي دي را در دستگاه پخش گذاشت. خواننده يي شروع كرد به خواندن. خنديد و گفت؛ آنقدر كه براي اين خواننده خدابيامرزي فرستاده براي پدرش نفرستاده. گفت در فرودگاه نمي توانيم از اين آهنگ ها گوش بدهيم. چون از اتومبيل هاي انتظامات ما را شنود مي كنند. يك در ميان سر من منت مي گذاشت كه نمي خواسته مسافر بزند اما مرا مي رساند... گفت راستي بنزين هم شد ليتري 400 تومان. ولي جلوي پمپ بنزين ها وانتي ها ايستاده اند و داد مي زنند مرگ بر گرانفروش و با كوپن هاشان بنزين را ليتري 350 مي فروشند و اگر چانه بزني 300 هم مي دهند... گفتم نمي دانم منظورشان شركت نفت است يا خودشان، چون خودشان هم بنزين صد توماني را به سه برابر قيمت مي فروشند. قبلاً خيلي چيزها قاچاق بود، حالا تاكسي فرودگاه و بنزين هم به آنها اضافه شده.

ادامه داد... شب هاي برفي اوضاع ناجور بود. براي يك تريپ 150 هزار تومان هم مي گرفتند. منظورش تاكسي هاي فرودگاه بود. پشت چراغ قرمزها كه مي ايستاد تقريباً خوابش مي برد. من به او مي گفتم چراغ سبز شده و او به كندي راه مي افتاد. مواظب بود تصادف نكند. مرتب از او سوال هاي صدمن يك غاز مي كردم كه بيدار بماند. بالاخره بيدار ماند و من رسيدم به در خانه ام.

از فرودگاه تا خانه ام دقيقاً يك ساعت و 35 دقيقه طول كشيد. دو ساعت ونيم هواپيما تاخير داشت، دو ساعت تحويل چمدان ها تاخير داشتند و يك ساعت و نيم هم ترافيك. اگر هواپيما تاخير نداشت شايد زمان خلوت تري به فرودگاه مي رسيديم و چمدان ها قاطي نمي شد و اگر چمدان ها قاطي نمي شد شايد ساعت خلوت تري در شهر بوديم و دچار ترافيك نمي شديم. قديمي ها مي گفتند «اگر را كاشتيم خيار هم درنيامد.»

جواب اين بي نظمي ها و شش ساعت تاخير را چه كسي بايد بدهد. شش ساعت تاخير ضرب در تعداد مسافران و مستقبلان رقم كمي نيست.

اينها گلايه هاي من ايراني است، نمي دانم خارجي هاي همسفر من چه خاطراتي را با خودشان سوغات مي برند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

شنا با كمك ناسا

فينا، فدراسيون جهاني شنا، لباس شناي جديد و بحث برانگيز شركت اسپيدو، كه با آن چندين ركورد جهاني در رشته شنا شكسته شد، را تاييد كرد.

منتقدان اين لباس شنا مدعي بودند اين مايو غيرقانوني است و آن را "دوپينگ تكنولوژيك" ناميده بودند، زيرا در آن در كنار لايه اي از مواد معمول استفاده شده در لباس شنا، از ماده پليمر پلي‌يورتان (polyurethane) استفاده شده بود.

اين لباس معادل 700 دلار قيمت دارد و تنها مي توان آن را بين 6 تا 12 بار پوشيد.

خصوصيات لباس شناي جديد چيست؟

شركت اسپيدو سه سال وقت صرف توليد لباس شناي ال زد آر ريسر (LZR Racer) كرد و كارشناسان اين شركت معتقدند اين لباس 5 درصد كمتر از لباس قبلي اين شركت در برابر آب مقاومت مي كند.

آنها مي گويند پوشيدن اين لباس باعث مي شود شناگر، حتي نسبت به زماني كه برهنه شنا كند، با مقاومت كمتري در آب روبرو شود.

نزديك به يك سوم مقاومتي كه شناگر در هنگام شنا با آن مواجه است به خاطر اصطكاك بدن با آب ايجاد مي شود و از اين رو، لباس جديد سطح بيشتري از بدن را مي پوشاند.

لباس هايي كه بطور كامل با مواد كم اصطكاك ساخته شده بودند درون آب متلاشي مي شدند در نتيجه سازندگان لباس اسپيدو تلاش كردند با استفاده از كامپيوتر دريابند كدام قسمت بدن بيشترين اصطكاك را با آب دارد و تنها تكه هايي از اين ماده بر روي نقاط مورد نظر نصب شد.

 

آزمايشها درون استخرهايي كوچك و باريك انجام شدند و عمده تاكيد و توجه بر روي وضعيت بدن در 15 متر پس از استارت، يا بازگشت بود.

 

بر اساس اين آزمايشها مشخص شد در هنگام حركت رو به آب، ناحيه شكم (پايين سينه)، پهلو (بالاي كمر تا زير بغل) و كتف باعث ايجاد بيشترين مقاومت مي شوند.

 

كارشناسان ناسا سهمي عمده در طراحي اين لباس داشتند. آنها با استفاده از تكنولوژي سنجش زبري سطح مواد، بيش از 100 ماده را آزمايش كردند تا ماده اي را پيدا كنند كه كمترين مقاومت و اصطكاك در برابر آب را داشته باشد.

 

از آنجا كه آب و هوا از قوانين يكساني درباره حركت پيروي مي كنند (مكانيك سيالات)، براي آزمايش مواد، از تونل بادي استفاده شد كه در آن باد با سرعت بالاي 100 كيلومتر در ساعت مي وزيد. اين شرايط حركت در آب با سرعت دو متر در ثانيه را شبيه سازي مي كند.

اين لباس عملكردي مانند يك كرست دارد و بدن ورزشكار را فشرده مي كند تا بدن در بهترين شكل ممكن قرار داشته باشد. با اين حال در هنگام توليد اين لباس، ميزان اكسيژن جذب شده توسط شناگران با دقت اندازه گيري شد تا اطمينان حاصل شود فشار تاثيري بر تنفس و عملكرد شناگر نمي گذارد.

لباس ال زد آر ريسر، علاوه بر فشرده كردن عضلات، آب را دفع مي كند و با كاستن از لرزش هاي روي پوست بدن، به بدن شناگر حالتي لوله اي شكل مي دهد.

 

ماده اصلي و پايه اين لباس بافته مي شود. مواد كم اصطكاك نيز با دستگاه هايي كه از امواج اولتراسونيك استفاده مي كنند، به ماده زيرين جوش داده مي شود و نواري روي درزها چسبانده مي شود تا از ايجاد حاشيه هاي زبر جلوگيري كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

 

مجموعه آثار چارلی چاپلین

هنرمند معروف " چارلی چاپلین " که پدر طنز جهان هم نامیده می شود با آثار صامت خود کلیه ملیت های دنیا را به خنده وادار می کرد ! این آثار را در یک مجموعه با ارزش به شما ارائه می کنیم.

بدون شك چارلي چاپلين يكي از بزرگترين و بيادماندني ترين شخصيت هاي كمدي جهان به شمار مي آيد.بازيگري كه چه در دوران صامت سينما و در چه بعد از آن ؛ توانست با فيلم هاي درخشانش نام خود را براي هميشه در دنياي هنر ثبت كند.

تمامي آثار اين مجموعه ؛ با بهترين كيفيت ممكن و بدون  سانسور ارائه شده است.

 بسياري چارلي چاپلين را تنها يك كمدين موفق مي دانند حال آنكه او در طول زندگاني خود در زمينه موسيقي نيز استعداد فراواني از خود نشان داد. ساخت موسيقي فيلم كار عادي وي بود و توانست در مجموع موسيقي 23 فيلم را به پايان برساند. در توانايي ساخت موسيقي چاپلين همين بس كه موسيقي فيلم لايم لايت ساخته چالين در سال 1972 برنده جايزه اسكار شد.

چارلي اسپنسر چاپلين مهمترين و تاثيرگذارترين شاگرد مك سنت و فرزند يك نمايشگر تالارهاي محلي موسيقي انگليسي به نام جرالدين چاپلين (بازيگر)، كودكي خود را در صحنه هاي سرگرم كننده تفريحي گذرانده بود. تصوير او از جهان، همچون چارلز ديكنز و د.و.گريفيث، كه شباهت زيادي به هر دو داشت، با هر فقير و تنگدستي دوران خردسالي و جواني رنگ آميزي شده بود و در طول عمر همدردي عميق خود را نسبت به تنگدستان حفظ كرد.

در 1913، هنگامي كه با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در كمپاني كي استون استخدام شد، يك بازيگر سيار نمايشهاي وودويل امريكايي بود. در نخستين فيلمي كه به نام در تلاش معاش (1914) براي مك سنت بازي كرد، نقش يك شيك پوش تيپيك انگليسي به او محول شد، اما با فيلم دومش، مخمصه ي غريب مبيل (1914) كاركتر و هيات ظاهري يك ولگرد كوچولو را معرفي كرد؛ كاركتري كه بعدها اورا شهره ي آفاق ساخت و به يك نماد جهاني سينمايي از يك فرد عامي در دوران ما بدل كرد.

چاپلين در كمپاني كي استون در سي و چهار فيلم كوتاه و شش حلقه يي داستاني با عنوان رمانس ناكام تيلي (1914) به كارگرداني مك سنت بازي كرد و كاراكتر اين دلقك ريزنقش محزون را به تدريج پرورش داد؛ شخصي با كفشهايي كه برايش بزرگ بودند، شلواري گشاد و كتي تنگ كه كلاه لبه دار دربي بر سر مي گذاشت. اما قريحه ي چاپلين براي سبك ظريفتري ساخته شده بود و نه كمدي هايي با ضرباهنگ ديوانه وار كي استون، بنابرين در 1915 قراردادي براي ساختن چهارده فيلم كوتاه دو حلقه يي با كمپاني اساني، با دستمزد هفته يي 1250 دلار، كه در آن زمان دستمزد كلاني بود، بست او اين فيلمها و فيلمهاي بعدي خود را، جلاي بيشتري داد.

 

 شخصيت پردازي درخشان او، همراه با حركات پانتوميم كه چارلي تبحر بي مانندي در آن داشت، از ولگرد كوچولو انساني ساخت كه با جهان پيرامون خود بكلي بيگانه است بهترين فيلمهايي كه چاپلين در كمپاني اساني ساخت: ولگرد ،شغل ، بانك ، شبي در نمايش. اين فيلمها را در سال 1915 ساخت. اين فيلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند كه سال بعد در خواست هفته اي ده هزار دلار به اضافه پيش پرداختي معادل 150000 دلاري پس از امضاي قرارداد براي ساختن 12 فيلم براي كمپاني ميو چوال را كرد.

بهترين فيلمهاي او در كمپاني ميوچوال عبارتنداز: بازرس فرودگاه 1916، مامور آتش نشاني 1916، ساعت يك صبح 1916، سر سره بازي 1916، سمساري 1916، خيابان اوباش 1917، مهاجر 1917، ماجراجو 1917، چارلي از اين فيلمها آثاري به ياد ماندني به وجود آورد. همچنين اورا به شهرت جهاني رساند و براي اولين بار استعداد درخشانش را آشكار كردند.

هجويه يي از مردم بسيار فقير در مقابل مردم بسيار غني؛ ضعف در مقابل قوي، كه چاپلين رانزد مردم نزد مردم فقير عزيز كرد و بلعكس. به طور مثال در فيلم مهاجر؛ دورويي آمريكايها نسبت به مهاجران و بي رحمي مسولان ادارهاي مهاجرت رانشان مي دهد.به محض رسيدن كشتي (چارلي چاپلين) به آيلند او با غرور و اميد به مجسمه ي آزادي نگاه ميكند و نوشته اي ظاهر مي شود : سرزمين آزادي، بلافاصله نمايي از پليسهاي مرزي نيويورك را مي بينيم كه عده زيادي از مهاجران را همچون گله گوسفند به پيش مي رانند.در نماي بعدي چارلي نيم نگاه ديگري به مجسمه آزادي مي افكند، اما اين بار مشكوك و حتي تحقير آميز.

صحنه اي از فيلم جويندگان طلا چاپلين تا جونِ 1917 اعتبار زيادي كسب كرده بود اين بود كه يك قرارداد يك ميليون دلاري از فرست نشنال به او پيشنهاد شد شد تا هشت فيلم به طول دلخواه براي اين كمپاني بسازد. اين معامله به او امكان داد تا استوديويي براي خود بنا كند و تمام فيلمهايش را تا سال 1952 رادر آنجا بسازد (اين سالي بود كه چاپلين آمريكا را ترك كرد.)

موفقترين اقدام چارلي در فرست نشنال كارگرداني اولين فيلم بلند او (پسر بچه 1921) بود . اين فيلم زندگينامه اي كمدي و ماجراي بيكاري است كه به پسر بچه اي فقير از محله فقير نشين دل مي بندد (نقش پسر بچه را جكي كوگان اجرا كرد كه پنج سال بيشتر نداشت و او را به شهرت جهاني رساند). فيلم پسر بچه در جهان غوغايي به پا كرد كه بيش از 2.5 ميليون دلار نصيب تهيه كنندگان آن كرد.

بعد از اتمام قراردادش با فرست نشنال آزاد شد تا از طريق كمپاني يونايتد آرتيست ادامه كار دهد، اين كمپاني كمپاني بود كه (توسط چارلي چاپلين، مري پينكفورد، داگلاس فيربنكس و ديويد واركر گريفيث تاسيس شده بود كه فيلمهاي خود را از طريق آن پخش كنند. يونايتد آرتيست يك كمپاني توليد فيلم نبود، بلكه كمپاني مستقلي بود كه فيلمهاي كمپانيهاي مستقل را پخش مي كرد).

صحنه اي از فيلم ولگرد نخستين فيلم او در يونايتد آرتيست زن پاريسي 1923 بود. اين فيلم يك درام تقدير استادانه است و كنايه هاي ظريفش فيلمسازاني همچون ارنست لوبيچ و رنه كلر را تحت تاثير خود قرار داد. فيلم بعدي آن (جويندگان طلا 1925) كه بار ديگر به نقش مركزي ولگرد كوچولو بازگشت. جو يندگان طلا در پس زمينه اي هجوم براي كشف طلا در منطقه كلندايك در 1898 فيلم برداري شد و موفق شد فضاي دشوار ، سرشار از گرسنگي وحرص و آز ميان سه گروه معدن دار براي كسب حقوق حفاري را به نمايش گذارد.

 

جويندگان طلا شاخص ترين اثر چارلي چاپلين بود كه هنوز هم مانند سال 1925 مورد علاقه مردم است. چاپلين شخصاً آن را بر ديگر فيلمهايش ترجيح مي داد. در فيلم بعدي خود به نام سيرك 1928، آن ولگرد كوچولو به فكر دلقك شدن مي افتد.

فيلمي صامت با ساختاري زيبا كه در جريان ناطق شدن سينما ساخته شد و درمراسم اُسكار همان سال (1929) در رشته هاي: بهترين فيلمنامه، بازيگري، كارگرداني و بهترين فيلم (تهيه كنندگي) را برد و اين اُسكار ها را به فيلم خود تخصيص داد. چالين در جريان ساختن اين فيلم درگير دادگاه طلاق از همسر دومش بود و متهم به اهانت از جانب اخلال گرايان مذهبي بود چنان كه نزديك بود خودكشي كند.

 زندگي نامه و حوادث مهم زندگي الي مرگ اورا به ترتيب ذيل ميخوانيم: 
 · بتاريخ 16 اپريل 1889 درلندن متولد شد.
· براي اولين باردرسال 1896 به سن هفت سالگي روي استيج ظاهرگرديد.
· درسال1908 به يكي از محبوبترين بازيگران انگلستان مبدل گرديد.
· درسال 1910 براي اولين بار به امريكا رفت.
· درسال 1913 به هالييوود رفت و اولين فلمش را ساخت و درسال اول اقامتش درهالييوود جمعاً 35 فلم كاميدي ساخت كه كركترآدم كج پا با كلاه شپو، بروت مخصوص، بوت هاي كلان و مسخره، گشتارخاص و پتلون فراخ را به علاقه مندان معرفي نمود.
· درسال 1915 با ( ايسيني استوديوز) شروع به كاركرد و دريك سال 14 فلم ساخت.
· درسال 1916 با شركت ( Mutual Films) كاركرد و درظرف يكسال 670000 دالركماهي نمود.
· درسال 1917 با ( ملدريد هيريس) ازدواج نمود ( كه درسال 1920 ازهمديگرجداشدند.) درآن سال با شركت
 (First National)  با عقد قرارداد يك ميليون دالري شروع به كاركرد  وهشت فلم را درظرف يك سال ساخت، كه درآنها نويسنده، تهيه كننده، كارگردان و هنرپيشه بود، درحقيقت همه كاره آن فلم ها خود چاپلين بود.
· درسال 1919 ( شركت يونايتيد آرتيست) را بنيان گذاري كرد.
· درسال 1921 سفري به اروپا داشت كه با استقبال گرم مردم روبروشد.
· درسال 1924 با ( ليتا گري (Lita Grey ازدواج نمود.
· دربين سالهاي 1925 الي 1931 بهترين فلم هاي خود را بنام هاي (Gold Rush) يا " ازپس طلا" ، ( The Circus)  يا سركس، و ( The City Lights)  يا چراغ هاي شهرساخت. چارلي الي سال 1936 درهيچيك از فلمهاي خود حرف نزد و همين يكي از ويژگي هاي برجسته كركتروي بود و بالاخره در فلم ( The Modern Times)  يا زمان مدرن فقط يك بيت خواند.
· درسال 1936 با ( پليتي گودارد) ازدواج نمود كه درسال 1942 ازهم جدا شدند.
· درسال 1943 با ( اونا اونيويل) ازدواج نمود. با آنكه ازسال 1913 الي سال 1952 درهالييوود آمريكا بود، اما هرگز تابعيت آمريكا را نپذيرفت.
· درسال 1952 به سويس رفت و كم كم درآمريكا ازمحبوبيت وي كاسته شد، و آنهم بخاطرانگيزه ها وعقايد سياسي اي كه داشت.
· درسال 1957 دوباره به انگلستان رفت و فلم ( The king in New York)  را ساخت كه درآمريكا به نمايش درنيامد. فلم ( Countess from Hong Kong)  را نيز همراه با صوفيا لورين ساخت.
· درسال 1972 به هالييوود بازگشت و يك جايزه اسكارافتخاري به وي اهدا گرديد.
· درسال 1975 به لندن رفت و ملكه وي را لقب افتخارداد.
· بالاخره چاپلين در25 دسامبر1977 در " وي وي" سويس درگذشت و در" كروسير" سويس به خاك سپرده شد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

بیوگرافی مهران مدیری:
• متولد دی ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكی هستند اما او در تهران به دنیا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نیرو است و مهران آخرین فرزند یك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ تر از خود دارد.
• بزرگ ترین برادرش از پیانیست های قابل است و برادر دومش نقاش و گرافیست. در خانواده مدیری هنر اهمیت فراوانی دارد.
• از پنج سالگی با موسیقی آشنا شد و از 12 سالگی تنها به موسیقی كلاسیك گوش می داد. او یكی از كامل ترین آرشیوهای موسیقی كلاسیك را دارد.
• در كودكی زیاد شر و شور نبود اما بسیار كنجكاو بود، به طوری كه در غیاب برادرش به اتاق او می رفت و تمام كتاب های نقاشی اش را زیر و رو می كرد.
• برادر نقاشش (حمید) در سوئد زندگی می كند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثیر فراوانی از او بگیرد.
• اولین تئاتر زندگیش را در دبستان بازی كرد. او در این تئاتر نقش لوطی را به خوبی ایفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است.
• همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوری كه آشنایی با كارهای «سالواتور دالی» تاثیر زیادی بر روی او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
• در شانزده سالگی جذب تئاتر شد و اولین كار حرفه ای اش را تمرین كرد اما این كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بیشتر با تئاتر آشنا شود.
• همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضای خانواده اش بهترین كارشناسان و منتقدان كارهایش هستند.
• با مدرك دیپلم علوم انسانی سال 1361 به رادیو رفت و در این رسانه ملی به فعالیت پرداخت.
• مدت شش، هفت سال گوینده و بازیگر یكی از مجموعه های پرطرفدار رادیو به نام «داستان شب» بود.
• همزمان با كار رادیو از فعالیت های تئاتر غافل نمی شد و چند نمایش را به روی صحنه داشت، كار گویندگی باعث كامل شدن صدای او شد.
• سال 1366 اولین تئاتر طنزش را بازی كرد. این تئاتر كه «پانسیون» نام داشت در تئاتر مولوی روی صحنه رفت.
• در اواخر 1371 در نمایشی در نیاوران، نصرا... رادش، سلیمانی فرد و صیادی را كشف كرد كه بعدها در بسیاری از كارها با او همكاری داشتند.
• گروه مدیری به سرعت به شهرت رسید. در سال 1372 با داریوش كاردان اولین برنامه نوروزی خود را ساخت.
• در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراوانی از سوی مردم روبه رو شد.
• ساعت خوش یكی از بهترین و پربیننده ترین برنامه های طنز تلویزیونی شد اما به دلیل مشكلاتی كه به وجود آمد برنامه تعطیل شد.
• با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشیه ها مدیری هرگز اسیر حواشی مطبوعات و شایعه های فراوان نشد و كارش را ادامه داد.
• از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشید و بسیار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
• فیلم دیدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازی مهران مدیری ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد.
• اوایل دهه 70 از رادیو به تلویزیون رفت و در تلویزیون اولین كارهای او «نشانه های نور» و «باغ گیلاس» بودند.
• مردم كه تا آن زمان با صدای او آشنا بودند در باغ گیلاس با چهره اش نیز آشنا شدند. او در این سریال تا حدودی به شهرت رسید.
• در سال 1371 وارد سینمای حرفه ای شد. در «دیگه چه خبر» دستیار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگردانی تهمینه میلانی.
• با نوروز «77» دوباره به جعبه جادویی برگشت اولین تصویرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهایش كاملا سفید شده بود.
• با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ایران را پای تلویزیون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوری های پایان ناپذیرش است.
• علت موفقیت او ارائه شیوه جدید مجری گری و بازیگری و حضور توامان نقش و واقعیت است، با یك دوربین غوغا كرد و به شیوه تئاتری كار را بدون قطع می گرفت.
• اولین كسی است كه طرح برنامه های نود قسمتی و روتین را اجرا كرد. او اعتقاد دارد باید با مردم صادق و روراست بود.
• هنوز هم خیلی ها از سوژه ها و ایده های او كپی برداری می كنند. مدیری در موسیقی و خوانندگی هم دستی بر آتش دارد. حتی كنسرت هم اجرا كرده و تیتراژ شب های برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
• او اولین برنامه سازی است كه پشت صحنه كارهایش را به مردم نشان داد.
• صداقت را بزرگ ترین صفت آدمی می داند. او معتقد است چرا مردم نباید حقایق، اشتباهات و تپق های ما را ببینند.
• متاهل است و صاحب یك پسر و یك دختر است.
• در كارش بسیار جدی است و برای كارش زمان می گذارد به طوری كه در طول یك كار كمتر می تواند به خانواده اش سر بزند و آنها را ببینند.
• سال 1378 اولین كاست دكلمه او به بازار موسیقی آمد.
• «از روی سادگی» اولین آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه رو شد.
• آشنایی با حمید و مجید آقاگلیان زندگی حرفه ای او را عوض كرد و با پاورچین به خلق شاهكاری بدون تكرار رسید.
• با جایزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مدیریت هر كاری را دارد.
• تنها بازیگر و سازنده تاریخ نمایش ایران است كه صرف نامش در اثری، مردم را پای تلویزیون میخكوب می كند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقیت خواهد شد.

 

قسمت دوم بیوگرافی مهران مدیری:
مهران مديري متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود. تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ، هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل شهرستاني» همكار شد.

وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي «قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام «پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه در بهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي اين برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه به سبب اين محروميت سه ساله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح «ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعه طنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني بر داستان گويي بود.

كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي نمايشي ايران به ثبت برساند.

در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»، قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام . «پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آن را چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود. در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را در فضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.

«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت، جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها، مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود. مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها، انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...

مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !

امروز او معتقد است بيش از آنچه كه بايد ،براي كار وقت صرف كرده است.سالي كه پيش روست شايد باز هم براي او سال پركاري باشد و شايد هم آنچنان كه خود او مي خواهد با پايان «شبهاي برره»، به عنوان آخرين سريال نود شبي اش امسال را به استراحت سپري كند.هنوز هيچ چيز معلوم نيست. اما نا گفته پيداست كه عرصه طنز تلويزيوني ايران،بدون حضور او چيزي كم دارد.

 

آثـار :
خرگوش ، سال 1353 ، کارگردان : حمید عالمی
شوخی ، سال 1356 ، بازیگر ، کارگردان : صدرا رسولی
تلگراف ، سال 1358 ، بازیگر ، کارگردان : مهدی شریفی
پلنگ نادان ، سال 1362 ، بازیگر ، کارگردان : بهروز سلیمی
یک طنز و یک غم آوا ، سال 1364 ، بازیگر ، کارگردان : بهروز سلیمی
ساعت عمو اسکندر ، سال 1366 ، آهنگساز ، کارگردان : حسن شکلاتی
آرسنال ، سال 1367 ، بازیگر ، کارگردان : محسن حاجی یوسفی
پانسیون ، سال 1368 ، بازیگر ، کارگردان : محسن حاجی یوسفی
سیمرغ ، سال 1369 ، بازیگر ، کارگردان : دکتر قطب الدین صادقی
هملت ، سال 1370 ، بازیگر ، کارگردان : دکتر قطب الدین صادقی
کیسه بوکس ، سال 1371 ، بازیگر

آثار تلویزیونی :
سریال مشتهای کوچک ، کارگردان: ثریا قاسمی، بازیگر ، 1371
سریال حکایتها ، کارگردان: مجتبی یاسینی، بازیگر،1371
سریال پندهاواندرز ها، کارگردان: مجتبی یاسینی، بازیگر، 1371
سریال نوروز 72 ، کارگردان : داریوش کاردان ، بازیگر ، 1372
سریال باغ گیلاس ، کارگردان : مجید بهشتی ، بازیگر ، 1372
سریال پرواز 57 ، بازیگر/ کارگردان ، 1372
سریال ساعت خوش ، بازیگر/ کارگردان ، 1373
سریال سال خوش ، بازیگر/ کارگردان ، 1374
سریال نوروز 76 ( شبکه 2 ) ، بازیگر/ کارگردان ، 1376
سریال نوروز 76 ( شبکه 1 ) ، بازیگر/ کارگردان ، 1376
سریال 77 ، بازیگر/ کارگردان ، 1377
سریال ببخشید شما ، مجری/ کارگردان ، 1378
سریال پلاک 14 ، بازیگر/ کارگردان ، 1378
سریال 90 شب ، بازیگر/ کارگردان ، 1379
سریال طنز 80 ، بازیگر/ کارگردان ، 1380
سریال دردسر والدین ، کارگردان: مسعود نوابی ، بازیگر، 1381
سریال پاورچین ، بازیگر/ کارگردان ، 1381
سریال نقطه چین ، بازیگر/طراح صحنه و لباس/کارگردان ،1382
سریال جایزه بزرگ ، بازیگر/ کارگردان 1384
سریال شبهای برره ، بازیگر/ کارگردان
باغ مظفر , بازیگر/ کارگردان

آثار سینمایی :
دیگه چه خبر ؟ ، کارگردان : تهمینه میلانی ، دستیار طراح صحنه 1372
دیدار ، کارگردان : محمد رضا هنرمند ، بازیگر ، 1372
توکیو بدون توقف ، کارگردان : سعید عالم زاده ، بازیگر و بازیگردان ، 1381

آثار رادیویی :
بازیگر داستانهای شب رادیو
دیوانه از قفس پرید به کارگردانی بهزاد فراهانی ، 1370
دژ به کارگردانی اکبر زنجانپور ، 1370
واسکادلوگاما به کارگردانی جواد شیرگر ، 1371
موشها و آدمها به کارگردانی محمد عمرانی ، 1371
گوینده برنامه جلوه های پایداری

آثار موسیقایی :
کاست برای کودکان ، بازیگر ، کارگردان : بهروز غریب پور، 1372
دلتنگی ها ، دکلمه اشعار هاتف علیمردانی ، 1378
از روی سادگی، خواننده، موسیقی بابک بیات و فردین خلعتبری، 1379
خوانندگی بر روی فیلم سینمایی همنفس ، موسیقی : فردین خلعتبری ، 1382
خوانندگی بر روی سریال مهر و ماه ، 1383
اجرای کنسرت به همراه ارکستر مجلسی ، موسیقی : فردین خلعتبری ، 1384
خوانندگی بر روی سریال شبهای برره، موسیقی محلی، 1384

افتخارات :
□ طوطی طلایی بهترین بازیگر ، 1353 ، برای تئآتر خرگوش
□ کاندیدای بهترین کارگردانی ، 1375 ، برای ساعت خوش
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1377 ، برای مجموعه 77
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1378 ، برای مجموعه ببخشید شما
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1381 ، برای مجموعه پاورچین ، دنیای تصویر
□ بهترین بازیگر و کارگردان ، 1382 ، برای مجموعه پاورچین ، شبکه جهانی جام
□ بهترین کارگردان طنز ، 1384 ، شبکه 3
□ بهترین بازیگر طنز 1385 - دریافت تندیس حافظ ، جشن دنیای تصویر

 

عکس های مهران مدیری

 

pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (4) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (4) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (4)    
pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (3) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (3) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (3)     
pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (2) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (2) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (2)    
pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (1) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (1) pix2pix.org - عکس های مهران مدیری (1)    
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

شير خورشيد چگونه به روی پرچم ايران گذاشته و برداشته شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط شایان  | 

ما وظیفه نداریم با بازیکنان تماس بگیریم. آیا زمانی که من از تیم ملی خط خوردم کسی با من تماس گرفت یا برایم کارت دعوت فرستادند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

جشنواره سوردل سور اسپانیا در سال جاری مروری بر آثار محسن مخملباف را برگزار و کتابی را به زبان اسپانیایی درباره او منتشر می کند. از او خواسته اند برای این کتاب یادداشتی بنویسد. این یادداشت اوست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

کره شمالی از اریک کلپتون خواننده مشهور راک انگلیسی دعوت کرده که برای اجرای کنسرت به پیونگ یانگ برود. اگر او این سفر را انجام دهد، به اولین آوازخوان غربی تبدیل خواهد شد که در این کشور کمونیستی، کنسرت اجرا می کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

مطالعات بین المللی نشان داده از میان هر یازده نفر، دست کم یک نفر به خودکشی می اندیشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

ظهور کوروش را در نیمه قرن ششم قبل از میلاد، باید از معجزات حوادث تاریخ، لااقل برای بقای نژاد آریایی، برشمرد. در این سال‌ها، دو حکومت بسیار مقتدر و قوی و در عین حال متجمل ثروتمند، در آسیای صغیر و دشت‌های غربی ایران وجود داشت که یکی دولت لیدی و دیگری دولت بابل بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

تصاویر زیر؛ مشهورترین تصاویر خبرگزاری‌های رویترز، فرانس‌پرس و آسوشیتدپرس از انتخابات مجلس هشتم است که روز جمعه بیشترین بازتاب را در میان سایر رسانه‌های غربی پیدا کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

بنیاد توس در لندن یکشنبه این هفته در یک برنامه رقص در این شهر، مروری داشت بر تاریخ رقص ایرانی و تقسیمات این رقص در دوره های مختلف.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

فوتبال كويت تعليق شد هديه فيفا به تيم‌ملى و دايي

جلسه كميته اجرايى فدراسيون جهانى فوتبال (فيفا) صبح و عصر ديروز در زوريخ محل اين فدراسيون برگزار شد و در مهمترين تصميمات اتخاذ شده كميته اجرايى فيفا با تعليق فدراسيون فوتبال كويت، اعلام كرد تمام فعاليت‌هاى فوتبال اين كشور در رده ‌ملى و باشگاهى تا اطلاع ثانوى ممنوع است و تيم‌هاى اين كشور نمى‌توانند در رقابت‌هاى تحت نظر فيفا و AFC شركت نمايند.
فيفا اعلام كرد تا زمانى كه دخالت مسئولان سياسى كشور كويت در امور ورزشى اين كشور على‌الخصوص فوتبال پايان نپذيرد اين محروميت ادامه خواهد داشت.
به اين ترتيب اگر تا 7 فروردين سال آينده (زمان برگزارى ديدار تيم‌ملى فوتبال كشورمان مقابل كويت) كويتى‌‌ها از تصميم قبلى خود عقب‌نشينى ننمايند و طبق اساسنامه فيفا به فعاليت خود ادامه ندهند بازى تيم‌ملى كشورمان مقابل كويت 3 بر صفر به سود ايران اعلام خواهد شد. امرى كه تا به امروز قطعى به نظر مى‌رسد. ضمن آنكه با توجه به كنار گذاشتن احتمالى تيم الكويت حريف سايپا در جام قهرمانان باشگاه‌هاى آسيا مى‌توان گفت اين تعليق در صورت پابرجاماندن هديه شيرينى براى على دايى در نقش سرمربى تيم‌ملى و سايپا خواهد بود.
بايد ديد آيا كويتى‌ها با توجه به تصميم سختگيرانه شب گذشته فيفا براى رفع اين مشكل تلاش مضاعفى از خود نشان خواهند داد يا همه چيز به سود فوتبال كشورمان تمام خواهد شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

دانلود ديوان حافظ

لينك دانلود ديوان حافظ شيرازي


براي دانلود رساله دلگشاي عبيد زاكاني

اينجا را كليك كنيد


دانلود كتاب رمز داوينچي اثر دن براون

لينك دانلود كتاب رمز داوينچي

دانلود كتاب رمز داوينچي

 

Password :   www.irebooks.com-www.ircdvd.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

شخصيت‌شناسي با ميوه

فرض كنيد ظرفي پر از ميوه جلوي شماست كدام يك از ميوه‌ها را اول برمي‌داريد؟ تحقيقات روان‌شناسي نشان داده كه شخصيت افراد مختلف به انتخاب ميوه مورد علاقه‌شان ربط دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

وقتی در 8 آگوست 2001 از هم جدا شدیم در مصاحبه هایم می گفتم : حالا خوشحالم چون که می توانم کفش پاشنه بلند بپوشم ! چون او خیلی از من کوتاه تر بود خیلی‌ها می‌گفتند مثل کوتوله به نظر می‌رسد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط شایان  | 


مشترک ,متصالح یا وکیل قانونی تلفن همراه می تواند با ارائه مدارک مورد نیاز (مشابه تعويض سيم كارت سوخته) ‎‎‎‎‎‎ در یکی از دفاتر خدمات بخش خصوصی حاضرشده و در صورت عدم منع قانونی نسبت به درخواست فعالسازي سرويسهای نمايشگر، محدوديت، فكس، ديتا و.... اقدام نماید.

 ‎‎‎‎‎‎توضيح1:

كليه خطوط تلفن همراه داراي سرويس نمايشگر,رومينگ بين الملل وSMS (پیام کوتاه) بوده و درخواست فعالسازي اين سرويس براي آن دسته از مشتركيني مي‌باشد كه توسط مالك يا وكيل قبلي درخواست تخليه شده باشد.

‎‎توضيح2:

فعالسازي سرویس عدم نمايشگر صرفا" ‎‎‎‎‎‎ بر اساس مصوبه هيئت مديره محترم شركت مخابرات با درخواست بالاترين مقام سازمانهاي دولتي و از طريق اداره مشترکين مركزي(خیابان شریعتی,نرسیده به پل سیدخندان,روبروی پارک اندیشه,ساختمان شماره 3 مخابرات)قابل انجام می باشد.

توضيح3:

غیر فعالسازي اين سرويسها ‎‎‎‎‎‎ نيز همانند فعالسازي آن مي‌باشد.

 ‎‎‎‎ ‎‎‎‎‎‎

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

چگونه روي اعصاب يه دختر پياده روي كنيم

1.تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يكي ديگه بپرسيد

2. پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد
رو بوق

ادامه مطلب هم داره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/18ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط شایان  | 

موضوع وبلاگ درخواست شما